افسوس...

من از همه دلگیرم...
شبی که آواز نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی؟؟؟
همیشه فکر میکردی اون فرد موردنظر میتونه تو باشی...با نگاه های گول زننده و با عشوه های کاذب شک کردی ...امادرعین باور کردنات فهمیدی که نه!...نه تواون بودی ونه اون با تو! بفهم تونبودی! میتونستی باشی اما نبودی ... حالا یه کم به خودت میای و پاهاتو جمع میکنی و زانوت همیشه تو بغلت میخوابه ... یهو تموم میشی. یهو پودر میشی. آره !به خودت میای اما دیگه تویی وجود نداره .اون وقت میفهمی که چقدر هیچ بودی و شاید تمسخرم بشی! اون وقت میفهمی که "درد عشقی کشیده ام که مپرس" اونوقت میفهمی که حافظ چی میگفت اونوقته که از دست خدا وحافظ و همه وهمه دلت میگیره
اونوقت تموم میشی!!!
مه وستاره درد من می دانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجایی؟؟؟
حالا بخواب راحت تر ازهمیشه. دیگه منتظریه اتفاق جدید نباش !!!دیگه فراموش کن...فراموش...فراموش.. .فرامو...فرام...فر...!
از دغدغه های کنکور تا قبولی
ممنون از دوستانی که نگران نتیجه کنکور من بودن ومن بالاخره از این قرمز ترین چراغ رد شدم (نه اینکه رد شدم )منظورم اینه که عبور کردم .شیراز/دولتی/ روزانه/قبول شدم و شیرینی هم نمیدم !
بشنو از نی...
و آیا تا حالا توجمعی بودین که هیچ کس شاعر نباشه ونفهمه شعر چیه ؟؟؟ واای من دقیقا قراره طی دو سال و اندی تو این جمع باشم .به خودم تسلیت میگم .هر بیتی که میخونی فقط یه نفر ازاون جمع همین روبلده" بشنواز نی "و شاید دو تا شعر از کتاب دوم ابتدایی! اوف...خدایا صبری عطافرما.
شعر جدید هم ندارم
وقتی حرف تازه ای برای گفتن نداشته باشی مطمئن باش شعر هم نمیتونی بگی.مگه این که به زور بخوای شعر بگی!!!
خیلی دلم میخواد یه چیزایی بگم امانمی تونم یعنی جراتشو ندارم
اما مطمئن باشید یه روزاعتراف میکنم به حرفی که ۱سال و دو سه ماهی میشه که توی دلمه
البته اون روزکی میاد خدا میدونه !!!
اصلن شاید اون روز نیاد! شاید...! شاید... وهزارتا شاید دیگه که ...!
" دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یاجان زتن در آید"
حافظ
معذرت میخوام اگه این مدت فقط رفتم و برای بعضی هانوشتم"لذت بردم"
باور کنیدکنکور امانم را بریده
میرم اما خیلی زودبرمیگردم
تقریبا بعد از ۱۳ مرداد
دعا کنید
واو...
سلام
حال همه ی ماخوب است
ملالی نیست به جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه ،
عمری اگر باقی بود ،
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزدو
نه این دل ناماندگار بی درمان!!!
این یکی از دکلمه های خسرو شکیباییه (توی وبلاگم دکلمشون هست گوش کنید ولذت ببرید)
این مدتی که به روزنمی کردم هیچ حرفی برای گفتن نداشتم اما حالا که دارم/ ولی نمی دونم چی بنویسم؟ از کجا بنویسم؟ از کی بنویسم؟
.
.
.
اصلا شاعر کیه؟چیه؟
که فقط شعر بگه !؟
نه عزیزم ،شاعر بایدهمه چیزش شاعرانه باشه که اونم بر میگرده به نگاه شاعرانه ش(اوف...چقدر این نجمه حسینی شعار میده حالا خودشم اینطوری نیست ها)
اما می تونه باشه، نه؟
اصلن بیاین ازهمه ی اینا بگذریم (میخواد دوباره به چی گیر بده ،خدا میدونه)
خوب از همه ی اینا که بگذریم به چی می رسیم؟به او؟؟
...
وباز هم او...
خدایا فقط همینو بگم همه ی فصلات قشنگه اما ببخشید که اینطوری میگم ،زمستونت یه کم دل آدم و میگیرونه
شاید به خاطر اینه که بارون نمی زنه
خوب نزنه! یعنی بدون بارون زمستون نمیشه ؟؟؟میشه؟!
خدایا به یه قطره که بارون نمی گن همون جوری که به یه گل بهار، اما همیشه بارون با یه قطره و بهار بایه گل شروع میشه
اینجاست که همه میفهمن ترو خشک باهم میسوزن
خدایا حالا من گناهکارم و سه –چهار تا مثل من ،بقیه چه گناهی کردن که صبح تا شب ذکر میگن وشب تا صبح هم نمازمیخونن؟ها؟
حداقل برای دل اون چهار تا مومنی بزن که دوستشون داری
اصلا ماقول میدیم که تاوقتی که بارون میزنه اصلا از خونه بیرون نیایم، نگاشم نکنیم ،فقط صداشو بشنویم
عجب پدیده ای این بارون ها حتی صداشم به آدم آرامش میده !عجب!
واما شعر
من نظر کرده نبودم زد وباران بارید
به هوای دلم و یا رب یاران بارید
هی دعا کردم و گفتم که فقط یک قطره
نه کم و قطره ونم نم ،که فراوان بارید
خیلی زود دوباره به روزمیکنم
بنام اونی که آخرشه(به قول احسان علیخانی)
اول : معذرت میخوام که وب قبلیم رو حذف کردم و این وبلاگ رو ساختم وفکر نکنید که نظرات شما دوستان عزیزم برام مهم نبودن(حالا کی گفته شما بامن دوستید)وبه قول آقای طبیب زاده :"عزمتون رو جزم کنین",نه!بلکه به این خاطر بود که اسمشو دوست نداشتم یا شاید خیلی زود اسمشو انتخاب کردم که اونم بر میگرده به عزمم که کلی جزمه...!!!
دوم:شعور همیشه اون چیزی نیست که بهش تظاهرمیکنی ,بلکه ذاتیه و کسی که بی شعوره ...(دیگه خود دانی)(با با شعورها کاری ندارم وبه شعور کسی هم توهین نمی کنم)
سوم:یه روز از همین روزا نه خیلی دور اتفاقا خیلی هم نزدیک, دلت می گیره نه به خاطر اینکه پائیزه ها نه!برای اینکه چند وقت یه بار دنیا می افته رو قانون واگه اشتباه نکنم دومین قانون دنیا دل تنگیه (اولیش زندگی) آهای تویی که هیچ وقت دلت نمی گیره باتو کاری ندارم, اما تو ...آره ,همون, همون ...بابا خودتو میگم ...یه فانوس بردار, برو پیشوازش چون خیالت راحته که اون بالا یکی هست که همیشه منتظر ته تا بری و فقط دلتنگیاتو براش ببری وبازم آهای تویی که اصلابه اینایی که امروز مثل من دلشون گرفته اهمیت نمیدی انشاالله به درد سومین قانون دنیا گرفتار بشی نفرینت نمی کنم ها خدا رو چه دیدی توکه پیشونیت بلنده ,یهو دیدی شانست زد سومیشم برای تو خوب شد...؟؟؟!!!!(هزارتا از اینا)
و تویی که تنهایی ب/دون یکی هست که همیشه به حرفات گوش میکنه وبیشترازهر کس دیگه ای دوست داره و جالبه ب/دونی که اون الآنم منتظرته...
چهارم:هنوز یاردبستانی من تقدیم می کندو من از همین جا به تمام بچه هایی که دارن برای این جشنواره زحمت می کشن خسته نباشید میگم وبه همه قول میدم که اونجا کیک وآبمیوه هم میدن...
و در آخر:
از بس که واژه خوردیم, رودل نکرده مردیم
تو واژه های بی نون ,نون حروم آووردیم
هی داد پشت بیداد, ما بچه های لردیم
از واژه دست کشیدیم, دل بی اشاره بردیم
یک جمله ما که هستیم ,یک جمله بس که پستیم
تو بازی کثیفش," بی باده مست مستیم"
تو بازی کثیفش ,هی گیر ناز شستیم
از سالها بزرگی ,امروز ما شکستیم
ما شاعرای دنیا ,یک واژه ایم که مردیم
پرت وپلا گرفتیم ,از بس که واژه خوردیم